غزل شماره شانزده: شبی شراب به یاد تو نازنین خوردم
درود دوستان عزیز. این هم یکی از آخرین کارهایم. البته تا حدی سیاهمستیاش زياد شده. خودم دوست داشتم حداقل دو سه بار ديگر در اين غزل زمين بخورم، اما چكار كنم كه غزل دستم را گرفت.
شبی شراب به یاد تو نازنین خوردم
شراب ناب از انگور دستچین خوردم
به کوچه آمده بودم کمی هوا بخورم
که چشم مست تو را دیدم و زمین خوردم
بریده بود تب تشنگی امانم را
برای رفع عطش آب آتشین خوردم
یکی سلامتی تو، یکی به عشق تو، باز
یکی به یاد تو عاشقترینترین خوردم
به مست خرده مگیر، از سیاهمستی بود
هزار مرتبه تا پا شدم زمین خوردم
تو پشت پا به دل من، من از زبان تو زخم
تو آنچنان زدهای و من اینچنین خوردم
آذر ۹۰ - تربت حیدریه
برچسبها: غزل
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1390ساعت 16:6  توسط بهمن صباغ زاده
|

